رینگ..رینگ...و بعد صدایی آشنا از پشت خطوط ارتباطی.یکی از دوستانم بود.بعد از احوالپرسی کوتاهی خبر داد که در فلان خیابان و در فلان ساعت سرها بالای دار می روند و از من دعوت(!)کرد تا با هم به تماشا برویم...شهر من مکان مناسبی ست برای این گونه مراسم ها که اتفاقا تعدادشان-خصوصا در این چند ماه اخیر-اصلا کم نیست!جای بسی خوشحالی ست که حاکمان این قدر به فکر ملت اند و چنین مراسم های باشکوهی برایشان برپا می کنند که گاه تعداد شرکت کننده ها(!)به هزاران نفر هم می رسد.اما...وظیفه ی من و تو چیست؟تماشا؟یعنی آن قدر غرق در روزمرگی هامان شدیم و آن قدر تفریح نداریم که حاضریم برای تنوع،مرگ دیگری را نظاره گر باشیم آن هم با چه شوق و اشتیاقی...
من از مردم کوچه و خیابان حرف می زنم.از توده های مردم ایران...آقا یا خانم وبلاگ خوان و وبلاگ نویس،روی سخن من با شما نیست.حرف من با کسانی ست که شاید هرگز این سطور را نخوانند.شاید هرگز هیچ سطری نخوانند.روی سخن من با مردمانی ست که برای اینکه برانگیزیشان،صرفا باید احساساتشان را تحریک کنی.کسانی که حقوق بشر برایشان مساوی با حقوقی ست که ماه به ماه از کارفرما یا بانک می گیرند.توده های سواری دهنده و عجب که چه خوب سواری دهنده هایی هستند!توده هایی که بسته به این که افسارشان دست چه کسی ست گاه چنان خون ریز می شوند که برگ سیاهی در دفتر تاریخ می افزایند و گاه چنان بی صدا به هنر و صنعت و کشاورزی می پردازند که باعث رونق و سرافرازی یک دوره ی تاریخی می شوند...باور کنید جامعه ی ما پر است از چنین افرادی.همان هایی که برای کشته شدن امام حسینشان در هزار و سیصد و شصت و نه سال پیش،آن چنان دل نازک می شوند که با شنیدن نامش صورتشان خیس می شود و عجیب اینکه می توانی،به سادگی هر چه تمام تر،جلوی چشمشان دختر شانزده ساله ای را،که هنوز به سن قانونی هم نرسیده،به جرم فساد اخلاقی بالای دار بکشی و یا بدتر،سنگسار کنی و ککشان هم نگزد...آدم های احساساتی عقل گریز...آدم های جنایتکار...مگر ذات آدم ها در تاریخ عوض می شود؟مگر نه اینکه هدف مولایمان حسین از واقعه ی عاشورا بقای انسانیت و ترویج آزادگی بود؟پس کو این صفات شمایی که در چنین برف و سرمایی هم برایش با شکوه ترین محفل ها را می گیرید؟همین آدم هایی که سفره ی ابوالفضل می اندازند و حسین حسین می کنند را اگر هزار و چهارصد سال به عقب هل دهیم چه تضمینی وجود دارد که یزید یزید نکنند؟؟آنقدر به دین و مسلکتان ننازید.اگر در زمان بنی امیه حسین تنها ماند و با آن وضع کشته شد،به این دلیل بود که ابزار تبلیغات دست بنی امیه بود.آن زمان،آن حکومت توانست بر احساسات شما مستولی شود تا چند صد هزار نفر را به جنگ هفتاد و دو تن بفرستد و اگر امروز حسین حسین را می شنویم و یزید مورد نفرین است به این خاطر است که بعد ها بلند گوی تبلیغات به دست کسانی افتاد که بر حسب چون و چرا های تاریخی،تشیع را مذهب رسمی ایران دانستند...مردم ساده اندیش و احساساتی من،این صاحبان قدرت اند که در طول تاریخ مشخص می کنند حق کدام است و نا حق کدام.نگاهی به کشورهای عربی که سنی اند و درصد اصلی مسلمانان را در اختیار دارند؛بیندازید و ببینید که چطور حسین و یارانش را به حساب نمی آورند و تمامی احترام و عشقشان را نثار یزید و معاویه و...می کنند.
به خود روح مقدس حسین قسم،حق ندارید محصورش کنید در پلو قیمه های نذری و قمه زنی و زنجیر و تبل و سینه زنی و اشک و حجره پاره کردن و شمع شام غریبان و بازین چه شورش است روی پرچم ها...حق ندارید.

پی نوشت:برخلاف معمول با اینکه گفتنی ها کم نیست اما پی نوشت خاصی نمی گذارم تا حال و هوای این پست به هم نریزد!








